تبلیغات
داستانک 110 - سه پند لقمان
سه پند لقمان
نویسنده :
mohamad tiekal
تاریخ :
شنبه 22 تیر 1392
زمان :
02:52 ق.ظ
نظرات () |

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم كه كامروا شوی.
اول اینكه سعی كن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینكه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم اینكه در بهترین كاخ ها و خانه های جهان زندگی كنی.
پسر لقمان گفت ای پدر! ما یك خانواده بسیار فقیر هستیم چطور می توانم این كارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر كمی دیر تر و كمتر غذا بخوری هر غذایی كه می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر كار كنی و كمی دیرتر بخوابی در هر جا كه خوابیده ای احساس می كنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی كنی و در قلب آنها جای گیری، آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست


مرتبط با : داستانک


تنهایی تنها این نیست که انسان کسی را نداشته باشد هر گاه انسان در انبوه جمعیت هم باشد اما آنکسی را که میخواهد در کنارش باشد و نیست تنهاست.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
متــرسکــ گـفتــ :

ای گــندم گواهــ بــاشــ کــــ مـــــرا

بــــــــرایــــ

تـرسانــدنـ آفریــدند امـــــــا ،

مــــن عــاشـــق

پــرنـده ه ای بـودمــ کـــــ از

تــرســـ من

مُـــــــــــــــــــــــــرد ..
.
.
.
.
.
.
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید.........

هیچوقت............

هیچ کس.............

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه................
.
.
.
.
.
فریاد زدم دوستت دارم،صدام رو نشنیدى!


اعتراف كردم كه عاشقتم،جرم من رو باور نكردى!...

گفتم بدون تو میمیرم،لبخند تلخى زدى...!

از دلتنگى تو من اشک ریختم،چشم هاى خیسم رو ندیدى...

چگونه بگویم كه دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویى من هم همین طور...؟؟؟
.
.
.
.
.
نگران نباش

حال دلم خوب است !!!

…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست

نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو …

آرام

جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته ،

و رویاهایش را به خاک می سپارد
.
.
.
.
.
از مترسکی سوال کردم:

آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟؟؟

پاسخم داد:

در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است...

پس من از کار خود راضیم ...

و هرگز از آن بیزار نمی شوم...!!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:

راست گفتی!

من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم...!

گفت:

تو اشتباه می کنی...!

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد...

مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد..
.
.
.
.
.
.

تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به داستانک 110 می باشد.
.:: This Template By : TemKade.com ::.